تبعیض تحصیلاتی


کتابش را گذاشت روی صندلی اتوبوس و پیاده شد. از عرض خیابان عبور کرد و به رستوران رسید ...
چهار ماه بعد وقتی داشت طی می کشید دانشجویی با همان کتاب وارد شد وسفارش غذا داد. یک غذای گران قیمت!

سوال


کودکی که باران بی هنگام بازی اش را به هم زده بود از پشت پنجره به ابرها نگاه کرد و به مادرش گفت مامان بارون چه جوری می باره؟ مادر گفت : وقتی ابرا کثیف می شن خدا اونا رو می شوره بعد وقتی اونا رو می چلونه که خشک بشن آباشون به شکل بارون می ریزه رو زمین.فهمیدی پسرم؟ کودک چیزی نگفت چون داشت فکر می کرد: پس چرا این ابرها هنوز یه کمی بگی نگی سیاهن!؟

زندگی


زن ومرد نشسته بودند کنار هم روی خاک های نرم کویر و تا دور دست ها هیچ چیز پیدا نبود.
با هم قهر نبودند اما نه چیزی می گفتند و نه حتا به هم نگاه می کردند و هر دو چشم دوخته بودند به ترکیب غریب نیلی خاکی دنیا.مرد که خسته شد پاشد .زن خسته نشده بود ولی پا شد و همراه مرد راهی را که آمده بودند برگشتند...

راز اندوه


«و از علائم مومن آرامش و اندوه است» اندوه ؟ نه، آرامش؟ نه، اندوه وآرامش. روحی که در درد پخته شود آرام می گیرد.احساسی که در هیچ گوشه ای از هستن آرام نمی تواند یافت، آرام می گیرد...غم هنگامی بی آرامت می کند که دلواپس شادی هم باشی، آرامش غمگین ! سکوت بر سر فریاد . سکونت گرفتن در طوفان...1 .
آن مرد شگفت انگیز که ادعا می کرد سرنخ همه پیش گویی ها و معماهای نوسترآداموس را به دست آورده است علی رغم آگاهی از اسرار دنیا همواره ظاهری اندوهگین داشت...2 .

1-علی شریعتی، هبوط، صفحه 120
2-مارکز،صد سال تنهایی، صفحه 18